تبلیغات
جنگ نرم= جهاد نرم - غرب شناسی از دیدگاه علامه اقبال لاهوری
جنگ نرم= جهاد نرم
همراه با امام ،شهداء و رهبری

غرب شناسی از دیدگاه علامه اقبال لاهوری

روح اله اژدری

چکیده

علامه اقبال لاهوری معتقد است که برای احیای حیات معقول بشری باید معنویت و مادیت را با هم جمع کرد . از این رو فرو رفتن شرق در معنویت محض و غرق شدن غرب در ماده پرستی را نکوهش می کند . او برای مردم مشرق زمین اعتماد به نفس را از لوازم حیاتی تداوم زندگی اجتماعی آن ها می داند و بر این باور است که تنها در سایه ی برخورداری از خود باوری است که می توان بر تلبیس و تدلیس غربیان فایق آمد . اقبال یکی از وجود افتراق و تمایز و تفاوت جهان بینی مردم شرق و غرب را در این می داند که مشرقیان ، عشق و نظر را مهم می دانند اما مردم مغرب زمین پیرو عقلند . او معتقد است که آدمی باید از خرد غربی و احساس شرقی توأمان و همزاد و یکسان برخوردار گردد .

 

کلید واژگان : غرب شناسی ، عقلانیت ، معنویت ، اسلام .

ساحل افتاده گفت : گرچه بسی زیستم

               هیچ نه معلوم شد ، آه که من چیستم

موج ز خود رفته ای تیز خرامید و گفت :

موج هستم را گر می روم گر نروم نیستم

اقبال لاهوری

مقدمه :

علامه اقبال لاهوری به عنوان یک شخصیت علمی ، فرهنگی و یک فیلسوف ممتاز در جهان معاصر آوازه ی فراوانی دارد . وی را نمی توان به یک قوم و ملیت خاص متعلق دانست ، چرا که جهان بینی او به گونه ای است که از او شخصیتی جهانی ، به ویژه مشرق زمینی ساخته است .

اقبال بنا به جهان بینی دینی خویش انسان را موجودی بس عظیم و بزرگ خلیفه و نایب خداوند در زمین و شرح «انی جاعل فی الارض خلیفه» می شناسد و برای خودی انسان ارزش بسیاری قایل است . وی معتقد است که در کارگاه آفرینش همه ی موجودات به یکدیگر سود می دهند و سود می رسانند و انسان که سرفصل آفرینش و
خلاصه ی خلفت است نیز باید تابع این قانون کلی خلقت باشد . در قلمرو زندگانی اجتماعی و اعتقادی به عنوان مجدد دین و منادی وحدت مسلمین و مبشر و طرفدار حکومت جهانی اسلامی براساس تعلیمات قرآن کریم و سنت محمد (ص) و طراح و مبتکر استقلال مسلمانان هند و در شمار رهبران فکری و معنوی پاکستان بوده است و آرزو داشته است که مسلمانان از خواب غفلت قرون اعصار بیدار گردند .

اقبال علاوه بر احساس وجود تعارض عمیق فرهنگ غرب با شرق دریافت که پیشرفت مهار ناشده و افسار گسیخته ی غرب دارای ماهیتی استثماری است که آن را به عنوان اهرم استیلا جویی و سلطه گری به کار گرفته و در نابودی بنی نوع انسانی سخت کوش و بی پروا است .

اقبال در شمار نخستین کسانی است که ناقوس هشدار بحران و نارسایی فرهنگ مغرب زمین را به صدا در آورده و برای جبران عقب ماندگی و پایان رکود ، رستاخیز اخلاقی شرق ، بازیافت خویش را پیشنهاد کرده است افزون بر آن چون باور داشت های فلسفی هیچ گاه به یقین جازم و قطعی نرسیده و با پیشرفت دانش و معرفت و گشایش طرق تازه تر برای تفکر آدمی ، آرا و نظریات تازه یی عرضه و ارایه می گردد . بدین لحاظ همواره باید با مواظبت از سیر اندیشه ی انسانی و اتحاد رویه ی محتاطانه و پرهیز از جزم گرایی درصدد دست یابی به تازه ترین معارف بود .


زندگینامه علامه اقبال لاهوری

مولانا علامه دکتر محمد اقبال لاهوری در روز جمعه سوم ماه ذیقعده سال 1298 هجری قمری مطابق با نهم نوامبر 1877 میلادی در شهر سیالکوت واقع در دامنه ی هیمالیا ، شمال غربی پنجاب هند چشم به جهان گشود . اجداد او از تیره سپروی بر همنان کشمیر بودند و در قرن یازدهم هجری دین اسلام را پذیرفت . پدرش نور محمد در این شهر به تجارت و بازرگانی اشتغال داشت . وی عارف مسلک و دیندار بود و به رسم معمول آن زمان اقبال را برای آموختن قرآن کریم به مسجد حسام الدین واقع در محله ی کشمیریان سیالکوت فرستاد . اقبال دوره ی تحصیلات مکتبی را از طلاب علوم دینی فرا گرفت و بعد به مدرسه ی ابتدایی وارد شد . وی برای گذراندن تحصیلات متوسطه به «اسکاچ میشن کالج» وارد شد و ضمن ادامه تحصیل به سرودن شعر ادامه داد . در سال 1895 دوره ی نهایی کالج را با موفقیت به پایان رسانید و رهسپار لاهور گردید . در سال 1899 که جلسه ی سالیانه ی انجمن حمایت اسلام در لاهور تشکیل شد شهرت و محبوبیت اقبال به اوج خود رسید . اقبال در 1905 بنا به توصیه توماس آرنولد برای کسب معلومات جدید و تکمیل تحصیلات عالی به اروپا رفت و در دانشگاه کمبریج در رشته ی فلسفه پذیرفته شد و برای تحصیل علم حقوق نیز ثبت نام کرد . اقامت او در اروپا سه سال به طول انجامید که در این مدت در توسعه و تکمیل فکر او نقشی مهم ایفا کرد .

در دانشگاه کمبریج با فیلسوف معروف «مک تیگارت» پیرو هگل ملاقات کرد و با پرفسور براون و دکتر رینالد نیکلسون آشنا شد . او از دانشگاه کمبریج به دریافت درجه ی فلسفه ی اخلاق نایل گشت و وارد دانشگاه مونیخ در آلمان شد و در آن جا رساله ای با عنوان (سیر فلسفه در ایران) نوشت و به درجه ی دکترا توفیق یافت .

در چهارم دسامبر 1933 دانشگاه پنجاب درجه ی دکترای افتخاری را به محمد اقبال اعطا نمود و از خدمات فرهنگی و سیاسی وی تجلیل به عمل آورد . در 1934 به سنگینی گوش مبتلا و در 1937 فتوروسستی در نیروی بینایی اش افتاد و در 1938 به تنگی نفس و ضعف قلب مبتلا گردید و بالاخره در ساعت پنج بامداد روز پنج شنبه 21 آوریل سال 1938 مطابق با بیستم صفر 1357 هجری قمری در شصت و سه سالگی چشم از این جهان فرو بست . جسدش را در نزدیکی دروازه ی تاریخی مسجد لاهور به خاک سپردند .

اگرچه مرد بمیرد به گردش مه و سال

نمرده است و نمیرد محمد اقبال

حیات صورتش ارطی شده است طی نشود

حیات سیرتش ارطی شود هزاران سال

روش شناسی غرب از دیدگاه علامه اقبال لاهوری

علامه اقبال لاهوری به عنوان یک شخصیت علمی ، فرهنگی و یک فیلسوف ممتاز در جهان اسلام آوازه ی فراوانی دارد . او از جمله پرچمداران رنسانس اسلامی معاصر است . وی به دلیل اقامت در غرب و شناخت تمام ابعاد و زوایای غرب و استقلال در تفکر و اندیشه بدون هیچ گونه تأثیر پذیری درباره ی فرهنگ و تمدن غرب اظهار نظر کرده است .

از جمله امتیازات اقبال این است که فرهنگ غرب را می شناخته و با اندیشه ی فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی عمیق داشته تا آن جایی که در غرب به عنوان یک متفکر و یک فیلسوف به شمار می آید . علامه غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی دانسته و معتقد است که مسلمانان تنها مردمی هستند که از چنین ایدئولوژی جامعی برخوردار و بهره مندند . اقبال در عین دعوت به فراگیری علوم و سرمایه غربی از هر گونه غرب گرایی و شیفتگی نسبت به ایسم های غربی مسلمانان را بر حذر می دارد1. علامه اروپا را از نزدیک دیده و تجزیه و تحلیل کرده است . به علم جدید هم بسیار علاقه مند است . جوانان مسلمان را تشویق می کند که علوم جدید را بیاموزند . اولین چیزی که در گفتار علامه جلب توجه می کند و آن را در اشعارش به صورت منظوم بیان می کند این است ؛ که آن چیزی را که «تمدن اروپایی» می نامند ، یعنی مجموع شوون زندگی اروپایی و ایده آل هایی که تمدن اروپایی به بشر می دهد راه و رسمی که به بشر
می آموزد ، اخلاق و عادات و بالاخره مسیری که اروپا امروزه دارد نه تنها چیز خوبی نیست بلکه برای بشریت ، آینده ی تمدن اروپایی خطرناک است . او معتقد است که مردم مشرق زمین و مسلمانان نباید تحت تاثیر اروپا قرار گیرند ؛ چرا که تمدن غربی شایستگی الگو بودن را ندارد .

«آن ها که چشمشان ، از تقلید و بردگی کور شده است و نمی توانند حقایق بی پرده را درک کنند . این تمدن و فرهنگ نیم مرده ی اروپایی چگونه می تواند کشورهای ایران و عرب را حیات نوین بخشد هنگامی که به لب گور رسیده است. »2

علامه معتقد بود در اروپا تربیت ذهنی خوب انجام می گیرد ولی قلب تشنه است. اساس و پایه و ذکاوت اروپا مرده پرستی است . هدف آن منفعت ذاتی است و آن از جذبه ی عشق محروم است . بصیرت شرقی او مشاهده کرد که در اندرون تهذیب اروپایی پوچ و توخالی است و درخشندگی اش موقتی و ظاهری3 . امتیاز اقبال در تکوین شخصیت و بی اعتمادی به فرهنگ و تمدن خشک غرب ناشی از عشق عمیق و ارتباط روحی او با ساحت مقدس رسول اکرم (ص) بود .

او می نویسد :

«درخشندگی علوم غربی عقلم را خیره نساخت و بصیرتم را از بین نبرد . زیرا چشمم را ، از
آب های نهفته ی سرزمین «مدینه» شستشو کرده و آن را به منزله ی سرمه چشم قرار دادم .»

و در جایی دیگر گفته است :

«سال ها در کوره ی تعلیمات غربی به سر بردم ولی مانند ابراهیم که از آتش نمرود سالم بیرون آمد ، من هم با فکر سالم جان به در بردم»4

اقبال احیای فکر دینی را بدون احیای معنویت اسلامی بی فایده می شمارد . تمدن مادی از نظر علامه اقبال لاهوری برای شرقیان در خور تقلید نیست و آن را تمدن نارسا و فرسوده می بیند .

بیا که ساز فرنگ از نوا در افتاده است

درون پرده ی او نغمه نیست فریاد است

اقبال شرقیان را از تکیه بر ظاهر خیره کننده ی غرب که نکته مبهم و تاریک غرب شناسی ما است و مانع درک ماهیت واقعی ما از این تمدن می شود برحذر
می دارد . وی غرب شناسی مسلمانان را عمیق نمی داند و تأکید دارد که مسلمانان در شناخت غرب نباید تحت تأثیر عوامل مختل کننده ی این تمدن قرار گیرند و سعی کنند تمدن غرب را عمیق بشناسند . وی می گوید :

«ترس ما این است که ظاهر خیره کننده ی فرهنگ اروپایی از حرکت ما جلوگیری کند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم.»

علامه در ادامه می نویسد :

«آن چه من می ترسم این است که ما این ظاهر را ببنیم ، صنعت و علم طبیعی را ببینیم اما آن باطنی را که بشر را به سوی آن سوق می دهد ببینیم و نتوانیم تجزیه و تحلیل کنیم .»5

علامه معتقد است که غرب شناسی بایستی به صورت تفسیری و تحلیلی صورت پذیرد و متفکرین مسلمان ، غرب را به محک انتقاد بزنند و آن چه خوب و صحیح است بگیرند و فریب ظواهر تمدن اروپایی را که رقص و بی دینی و خط لاتینی و لباس کوتاه و کلاه لبه دار باشد را نخورند .

شرق را از خود برد تقلید غرب

باید این اقوام را تنقید غرب

قوت مغرب نه از چنگ و رباب

نی ز رقص دختران بی حجاب

محکمی او را نه از لادینی است

نی فروغش از خط لاتینی است

قوت افرنگ از علم و فن است

از همین آتش چراغش روشن است

حکمت از قطع و برید جامه نیست

مانع علم و هنر عمامه نیست


علم و فن را ای جوان شوخ و شنگ

مغز می باید نه ملبوس فرنگ

اندر این ره جز نگه مطلوب نیست

این کُلَه یا آن کُلَه مطلوب نیست

فکر چالاکی اگر داری بس است

صبح دراکی اگر داری بس است6

وقتی که مصطفی کمال پاشا (آتاترک) در ترکیه بر سرکار آمد ، اهل مشرق زمین همه خوشحال شدند و نسبت به او شور و شوق پیدا کردند و امیدوار شدند که اگر یکی از ملل مشرق زمین بیدار شود و به راه ترقی و پیشرفت بیفتد ، شاید به تبعه آن سایر اقوام شرقی نیز به هوش آیند . اقبال هم نسبت به این مساله با تحسین و اعجاب نگریست . اما به زودی از او و ترک ها مأیوس شد زیرا که دید به تقلید فرنگی ها پرداخته اند و به جای آن که علم و حکمت و عقل و معرفت را نصب العین خود سازند به رقص و بی دینی و خط لاتینی و کلاه فرنگی توجه کرده اند . در آن موقع بود که گفت «مغز می خواهد نه ملبوس فرنگ» در آن موقع بود که سرود :

نهال ترک ز برق فرنگ بار آورد

ظهور مصطفی را بهانه بولهبی است

از قول سعید حلیم پاشا گفت :

مصطفی کو از تجدد می سرود

گفت «نفش کهنه را باید زدود»


ترک را آهنگ نو در چنگ نیست

تازه اش جز کهنه افرنگ نیست

از قول ابدالی شاعر افغانی می گوید :

ترک از خود رفته و مست فرنگ

زهر نوشین خورده از دست فرنگ

بنده افرنگ از ذوق نمود

می برد از غربیان رقص و سرود7

علامه اقبال لاهوری معتقد است که شرق شناسان غرب که خدایان کهن را زنده می کنند و ما را به پرستیدن آن ها بر می انگیزند باعث گمراهی ما می شوند .

اهرمن را زنده کرد افسون غرب

رو ز یزدان زرد رو از بیم شب8

اقبال شرق شناسان غربی را شیادانی می داند که که درصددند تا همه ی عقب ماندگی ها و همه ی عیوب ما را ناشی از مسلمانی ما جلوه دهند ؛ زیرا اگر آثار هر یک از شرق شناسان برجسته را مورد بررسی قرار دهیم تصویری غرض آلود از اسلام در آن ها وجود دارد .

غربیان را شیوه ی ساحری است

تکیه جز بر خویش کردن کافریست9

غربیان ، شرق شناسی خود را فقط بر کسب منفعت از شرق بنا نهاده اند لذا
آن ها می کوشیدند با القای خود برتری بر شرقیان آن ها را در اسارت نگه دارند لذا نباید به آن ها امید داشت .

تو را نادان امید غم گساری ها ز افرنگ است

دل شاهین نسوزد بهر آن مرغی که در چنگست10

عقلانیت در تمدن غربی

علامه اقبال لاهوری در مورد عقل گرایی در غرب می نویسد :

«عقل به تنهایی قادر نیست که بشر را نجات بدهد و بزرگترین عیب فرهنگ اروپا این است که می خواهد با عقل به تنهایی بدون این که با روح یا وجدان ، یا ایمان پیوندی داشته باشد ،  فقط با نیروی عقل ، کشتی بشریت را از مهلکه نجات بدهد.»11

لذا اقبال عقل را به تنهایی برای رستگاری بشر کافی نمی داند و معتقد است که انسان غربی به جهت تکیه بر عقل خویش از مسیر تکامل حقیقی خارج شده است و از درون خویشتن منقطع گردیده است .

«انسان جدید که در نتایج فعالیت عقلی خود غره شده ، از زندگی روحانی یعنی درون منقطع مانده است . در میدان اندیشه به حالت مبارزه آشکار با خود زندگی می کند . در میدان حیات اقتصادی سیاسی در مبارزه ی آشکار با دیگران است . دیگر خود را نمی بیند که بر خودخواهی و بی بندباری و پول پرستی سیری ناپذیر خود که رفته رفته هر کوششی برای تعالی را در او کشته و جز خستگی از زندگی چیزی برای وی نیامده لگام نهد . چنان در مشهورات یعنی منابع حاضر احساسات بصری ، غرق شده که از ژرفنای کشف نشده وجود خویش قطع رابطه کرده است . بر اثر مادی گری علمی خود بالاخره به فلج نیرو رسیده است .»12

اقبال معتقد است : افکار فلسفی هرگز به حد یقین نخواهد رسید و هر چه دانش پیشرفت کند طریق تازه ای برای فکر بشر باز خواهد شد و آراء و نظریات جدیدی جلوه گر خواهد گشت .

همای علم تا افتد به دامت                            یقین کم کن گرفتار شکی باش

از دیدگاه اقبال عیب عمده ی مغرب زمین این است که کار عشق و قلب و ایمان را به کلی به کناری نهاده و عقلانیت را مبنای عمل خویش قرار داده است .

دل بیدار ندارد به دانای فرنگ    

این قدر هست که چشم نگرانی دارد

از من ای باد صبا گوی به دانای فرنگ

عقل تا بال گشوده است گرفتارتر است

برق را این به جگر می زند آن رام کند

عشق از عقل فسون پیشه جگردار تر است

عجب آن نیست که اعجاز مسیحا داری

عجب آن است که بیمار تو بیمارتر است

علامه اقبال معتقد است که در مغرب زمین عقل نتوانسته است مسایل و مشکلات بشر را حل نماید لذا می سراید :

قدح خردورزی که فرنگ داد ما را

همه آفتاب لیکن اثر سحر ندارد

ای خوش آن جوی تنگ مایه که از ذوق خودی

در دل خاک فرو رفت و به دریا نرسید

از کلیمی سبق آموز که دانای فرنگ

جگر بحر شکافید و به سینا نرسید

علامه اقبال همان طور که جدایی دین و عقل را زمینه ساز بروز مشکلات مختلف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی می داند تلفیق این دو را هم عامل حل بحران بشری در مغرب زمین معرفی می کند .

وی می نویسد :

«بی شک زمان حاضر یکی از دوران های بحران بزرگ تاریخ فرهنگ جدید است . جهان نو نیازمند تجدید حیات زیست شناختی است . و دین که در تجلیات برتر خود نه جزمی گری و تعبد است و نه تشریفات و نه کاهن بازی تنها عاملی است که می تواند از لحاظ اخلاقی انسان جدید را برای تحمل بار مسئولیت سنگینی که پیشرفت علم جدید مستلزم آن است آماده سازد و به او که ایمانی را باز گرداند که با آن بتواند شخصیتی برای خود در این جهان کسب کند و برای پس از این جهان نگه دارد. »13

علامه اقبال لاهوری جامعه ی غرب را فاقد یک حیات معقول می داند چرا که حیات معقول دارای سه بعد است . تدّین تعقل تعلّم . سه بعد حیات معقول هستند. اما در حیات غربی دینداری وجود ندارد . تمام کوشش ها و مساعی اقبال این است که علم و عقل برای جامعه ی بشری لازم است اما کافی نیست . بشر به دین و ایمان مذهبی همان اندازه نیاز دارد که به علم نیازمند است .

اقبال معتقد است که برای احیای حیات معقول بشری باید معنویت و مادیت را با هم جمع کرد . از این رو فرو رفتن شرق در معنویت محض و غرق شدن غرب در ماده پرستی را نکوهش می کند و می گوید :

«مغرب زمین غرق در ماده پرستی و از روحانیت و معنویت غفلت ورزیده است. »


و مطلب را این گونه خلاصه می کند :

شرق حق را دید و عالم را ندید

غرب عالم را دید و اندر وی خزید 14

اقبال می گوید حق این است که انسان از عقل مغربیان و عشق شرقیان هر دو با نصیب شود .

خرد افزود مرا درس حکیمان فرنگ

سینه افروخت مرا صحبت صاحب نظران

اقبال کتابی دارد به نام جاوید نامه . در جاوید نامه مانند سفری که دانته شاعر ایتالیایی راه آسمانی را در پیش گرفت ، به همراه مولانا جلال الدین رومی به سفری روحانی پرداخته و در این سفر با شخصیت های تاریخی به بحث و گفتگو می پردازد .

ابتدا در جاوید نامه به کره ماه می رود . در آن جا رومی او را به یک نفر دانشمند هندی به نام «ویش وامیترا» یعنی جهان دوست معرفی می کند و رومی در این مجلس به جهان دوست می گوید که :

«در حال حاضر راه ترقی برای بشریت منحصر در این است که دو فرهنگ شرق و غرب با یکدیگر ترکیب و تلفیق شوند. »15

اقبال در سفر جاوید نامه به کره ی مریخ می رود و با رهبران مسلمان از جمله سید جمال الدین اسد آبادی و سعید حلیم پاشا ملاقات می کند . سعید حلیم پاشا شرق و غرب را با یکدیگر مقایسه می کند و در نتیجه این سنجش رای می دهد که :

«نجات بشریت در آن است که تمدن شرق و غرب با یکدیگر تلفیق شوند .»16


اقبال این مطلب را به نظم در آورده و می سراید :

غربیان را زیرکی ساز حیات

   شرقیان را عشق راز کائنات

زیرکی از عشق گردد حق شناس

   کار عشق از زیرکی محکم اساس

عشق چون با زیرکی همبر شود

      نقشبند عالم دیگر شود

خیز و نقش عالم دیگر بنه

عشق را با زیرکی آمیز ده 17

در همان سفر جاوید نامه سید جمال الدین اسد آبادی به شاعر توصیه می کند که به کمونیست ها بگوید :

«ترقیات و پیشرفت های کمونیست ها ، بدون داشتن ایمان و مذهب بیهوده است و پوچ و بالاخره این ترقیات زایل خواهد شد.»18

در واقع این سخن اقبال پیشگویی از هم پاشیدگی نظام کمونیستی شوروی است و این فقط ناشی از معرفت غرب شناسی او است . و چنان چه دیدیم  تاریخ این نکته کلام اقبال را ثابت کرد .

اقبال در میان شعرا و حکمای غرب کمتر کسی را یافته است که اقوال او را در خور انتقاد نداند . از میان آن ها چند نفری را به احترام نام می برد مثل بایرن ، کانت ، هگل ، نیچه و تولستوی . و گاهی از آن ها نقل قول می کند . نسبت به «گوته» شاعر آلمانی ارادت و سرسپردگی خاصی دارد . درباره ی مولوی می نویسد : «نیست پیغمبر ولی دارد کتاب» دلیل این امر آن است که اولاً گوته هم عشق را بر عقل رجحان
می دهد و ثانیاً وی بین اقوال و افکار شرق و غرب تلفیق داده و آن ها را با هم جمع کرده است . کتاب «فاوست» که گوته تصنیف کرده است ، داستان حکیمی است که ابتدا دنبال عقل می رفت و از این راه کارش به گمراهی کشید و مرید شیطان شد و با ابلیس عهدی بست که مدت بیست سال همه آرزوهای او را برآورده سازد و در عوض مالک روح او بشود پس از آن که بیست سال منقضی شد و ابلیس آمد که روح فاوست را به دوزخ ببرد موفق نشد . چرا ؟ برای این که در این ضمن «فاوست» عشق شدیدی به خدمت به نوع بشر به هم زد و در این راه نابینا شد . این عشق او را از چنگ ابلیس بدر برده و باعث نجات او می گردد .

گوته کتابی دارد به نام «دیوان غربی و شرقی» که آخرین مجموعه ی مهم از اشعار غزل وار او است . این دیوان هر چند که در خود آلمان هم مورد رغبت و اقبال عامه واقع نشده است ، محبوب و مطلوب بعضی از رجال بزرگ بوده است . از جمله هگل فیلسوف بزرگ آلمان آن را بر همه دواوین شعرای عصر جدید ، رجحان می داد و هانیه شاعر بزرگ آلمان آن را سرمشق بعضی از غزلیات خود کرد . و از لطافت بعضی از اشعاری که در این دیوان است ، غرق حیرت می شد که چگونه سرودن شعری به این روانی و لطیفی به زبان آلمانی ممکن شده است . و ادوارد داودن که یکی از ادبا و فضلا و محققین بسیار مشهور انگلستان و شاعر نیز بوده این دیوان را به زبان انگلیسی ترجمه کرده و به نظم درآورده است .

علامه اقبال لاهوری کتابی دارد به نام «پیام مشرق» که در جواب دیوان غربی و شرقی گوته تصنیف کرد . در آن او هم افکار و اقوال مشرق و مغرب را به نحوی که در وجود خودش رسوخ یافته و از فکر خودش تراوش کرده بود بر صفحه ی کاغذ آورده است . اقبال با وجود احترامی که نسبت به فلاسفه و حکمای مغرب زمین دارد ، و با آن که تحصیل علم و حکمت و فلسفه ی غربی را برای شرقیان ضروری می شمارد معتقد است که نجات و رستگاری شرقیان از این راه نیست ، زیرا که فلسفه و حکمت از عشق خالی است .

حکمت و فلسفه کاریست که پایانش نیست

سیلی عشق و محبت بد ستانش نیست

دشت و کهنسار نوردید و غزالی نگرفت

طوق گلشن زد و یک گل به گریبانش نیست

چاره این است که از عشق گشادی طلبیم

پیش او سجده گذاریم و مرادی طلبیم 19

تفاوت عمده ای که بین صاحب نظران مغرب زمین و صاحبدلان شرق موجود است . از این رهگذر است که شرقیان عشق و نظر را مهم می دانند و از آن پیروی
می کنند و اهل مغرب زمین به عقل گراییده اند .

نشان راه ز عقل هزار حیله مپرس

بیا که عشق کمالی ز یک فنی دارد

فرنگ اگر چه سخن به ستاره می گوید

حذر کن که شیوه ی اورنگ جوزانی دارد20


چالش ها و راهکارها در تعامل و تقابل با غرب

نکته ای که اقبال آن را زیاد تبلیغ می کند و علاقه مند است که مسلمانان ، جوانان و آن کسانی که کم و بیش با ظاهر فرهنگ غربی آشنا هستند آن را دریابند این است که می بایست به صورت عمیق درباره ی تمدن غرب تحقیق وتفحص کنند لذا
می گوید :

«سخن مرا باور کنید که اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است. »21

علامه معتقد است که آن نقصی که در فرهنگ و تمدن اروپایی امروز وجود دارد ، در فرهنگ و تمدن اصیل اسلامی وجود ندارد . آن انتقاد های اصیل و اساسی که بر فرهنگ اروپا که فرهنگ مادی محض است وارد است ، بر فرهنگ اسلامی وارد نیست . در قسمت دیگر کلام خودش ، کوشش می کند که پایه های اساسی فرهنگ اسلامی و مزایای فرهنگ و تمدن اسلامی را معرفی کند .

«مسلمانان مالک اندیشه ها و کمال مطلوب های نهایی مطلق مبتنی بر وحی می باشند که چون از درونی ترین ژرفنای زندگی بیان می شود به ظاهری بودن آن رنگ باطنی می دهد و برای فرد مسلمان شالوده ی روحانی زندگی امری اعتقادی است و برای دفاع از این اعتقاد به آسانی جان خود را فدا می کند. »22

خلاصه کلام اقبال این است که اسلام آن چه را که برای بشر پیشنهاد می کند چون پشتوانه اش ایمان مذهبی است و چون از وحی سرچشمه گرفته است ، می تواند تا اعماق روح بشر نفوذ کند . همینطوری که نشان داده است و نشان می دهد که حتی در عصر حاضر چنین قدرتی دارد. پس اگر اسلام حریت را پیشنهاد کند ، اگر حقوق بشر را پیشنهاد می کند ، پیشنهادهایی است که در روح بشر ضمانت اجرایی دارد ، و آن چه اروپایی می گوید پیشنهادهایی است که ضمانت اجرایی ندارد . چون قابلیت قدرت نفوذ ندارد .

علامه اقبال لاهوری در مورد ایده آلیسم غرب می نویسد :

«مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زنده ای در حیات آن در نیامده است و نتیجه آن پیدایش من سرگردانی است که در میان دموکراسی های ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود
می پردازد که کار منحصر آن ها بهره کسی از درویشان به سود توانگران است.»23

مثالیگری یعنی ایده آلیسم اروپا با کمال مطلوب هایی که فرهنگ اروپایی به بشر می دهد مسلک ها و ایسم هایی که به وجود می آورد و خیال می کند که با ملحق شدن به این ایسم ها بشر را می تواند نجات دهد ، این ایسم ها واقعا نتوانسته است ، ماهیت اروپایی را عوض کند ، انسانیش کند و از مرحله ی لفظ و زبان جلوتر بیاید . به عبارت ساده تر اروپایی و اروپا زیادتر از احساس و حس انسان دوستی در کلام خودش در نوشته ی خودش در اعلامیه های خودش دم می زند ، ولی این ها فقط از فکر و عقلش سرچشمه می گیرد و نه از روحش ، لذا در وجدان خودش اثر نگذاشته است . اروپایی می گوید انسان دوستی ولی عملاً انسان دوست نیست اروپایی می گوید ، حقوق بشر ، ولی عملاً و واقعاً احترامی برای حقوق بشر قایل نیست .

« اروپایی ها براساس فرهنگ و ایسم های خودشان می گویند آزادی ولی واقعاً در عمق روح خودشان به آزادی ایمان ندارند . می گویند مساوات و عدالت ولی در عمق وجدان خودش به عدالت و مساوات پای بند نیستند .»24

تمدن مادی امروز پر از تناقض و تضاد است . تناقض در گفتار و کردار. تناقض در پندار و اعتراف و تناقض در اندیشه و احساس . فرهنگ مادی در منشورهای گوناگون حقوقی خویش ، برابری تمام انسان ها را عموماً قاطعانه اعلام می دارد . لیکن در عمل انواع تبعیض ها و بی عدالتی های اخلاقی ، فکری ، مذهبی ، اقتصادی ، سیاسی ، روانی ، اجتماعی و خانوادگی را نه تنها در قلمرو خویش تحمل می کند بلکه متعصبانه خود
آن ها را اعمال می نماید . پُرخواهی و آرزوهای بیکران مردم را پیوسته دامن می زند . لیکن تحقق آن ها را  هم چنان به طور مرتب محدود می سازد . خواهان برقراری امنیت اجتماعی ، سیاسی - اقتصادی برای آحاد همه جامعه است . در صورتی که با وضع قانون ها و ایجاد سازمان های جاسوسی بر نگرانی ها و ناامنی ها همواره می افزاید . صلح را
می ستاید . لیکن با مسابقات تسلیحاتی خود آن را تنها به صورت «وقفه در تعّرض» بر اثر «تعادل وحشت» تنزل می دهد. در سخن ، خواهان کامیابی و خوشبختی همگان است لیکن در عمل احساس ناکامی ها و شکست ها و نگرانی ها و بدبختی ها را توسعه می دهد . تمدن مادی در آموزش های رسمی خود ، خویشتن پرستی و خودخواهی را مطرود می شمارد و دیگر خواهی ، جمع گرایی را تشویق می کند . در حالی که انواع خود شیفتگی ، بی اعتنایی به سرنوشت دیگران ، قساوت های فردی و گروهی ، استثمار و بهره جویی سودگرایانه و جاه طلبانه از همنوعان در آن بیش از هر زمان دیگر میدان تجلی یافته است .

در تمدن مادی «انسان ، خدای انسان است» گویی تنها مفهومی ذهنی و انتزاعی ، مفهومی بدون مصداق و واقعیت خارجی است . چون در عمل ما کمتر با این انسان ستوده رو به رو می شویم . در جهان غرب عموماً انسان ها پیوسته تحقیر می شوند . مورد تجاوز و تبعیض قرار می گیرند . انسان هایی که آنان را همچون حشرات زیانمند ، با گازهای سمی ، بمب های اتمی و شبه اتمی هزار هزار یکجا و آنی ، بدون هیچ گونه محاکمه و داوری ، بدون تعیین کوچکترین تقصیر و جرمی با پرشکنجه ترین مرگ ها، تباه می سازد. در حالی که به بهانه ی نقص مدرک یا خویشتن داری از اعتراف و یا به عنوان ابتلا به بیماری های روانی و فقدان احساس مسئولیت یک تبهکار مسلم را به نام اجرای عدالت و حکومت انصاف و قانون سال ها و ماه ها با صرف دهها هزار دلار
هزینه ی نگهداری و دادگاهها از گزند انتقام جویی های شخصی و فردی در پناه قانون مصون می دارند . شاید جمله مشهور لاتینی توماس هابز «انسان گرگ است» بیش از هر زمان دیگر نماینده ی رابطه انسان ها با یکدیگر به ویژه انسان های قدرتمند با بینوایان در مورد غرب باشد. »25

یکی از مهمترین تناقض های غرب ، دموکراسی است . دموکراسی به مفهوم حکومت مردم است اما در عمل حتی در بهترین نمونه های حکومت دموکراسی حقوق ملت نقابی است که در پس آن ثروتمندان پنهان شده اند . تصور دموکراسی یعنی حکومت مردم ، بسیار فریبنده و جذاب است اما در عمل همواره قلیلی از مردم با استفاده از ریاکاری و مردم فریبی حکومت را به دست می گیرند .

اشپینگلر می گوید :

«همان طوری که در قرن نوزدهم تاج و عصای سلطنتی را وسیله ظاهر سازی و نمایش ساختند ، اینک حقوق ملت را در مقابل انبوه مردم سان می دهند پول جریان انتخابات را اداره می کند و آن را به نفع پولداران خاتمه می دهد و جریان انتخابات به صورت یک بازی ساختگی در خواهد آمد که تحت عنوان اخذ «تصمیم ملت» به معرض نمایش عمومی گذارده می شود. »26

حقوق بشر لفظ بسیار شیرینی است اما امروزه در غرب این واژه در غربت و اسارت بشر است . دنیای غرب در پوشش دفاع از حقوق بشر به بدترین و وقیحانه ترین
جنایت ها دست زده است و با آن که داعیه ی دفاع از حقوق بشر را دارد خود بزرگترین ناقض حقوق مستضعفین است . می توان گفت که تمدن غرب به وسعت تاریخ استعماری و سلطه طلبی اش باید شرمنده ی حقوق بشر باشد .

اقبال ضمن بیان سرعت عظیم حرکت جهان اسلام به سوی غرب این حرکت را مفید و درست ارزیابی می کند .

«تاریخ جدید سرعت عظیمی است که جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحی در حال حرکت به طرف مغرب زمین است. »27

آن گاه بین علم و تمدن مغرب زمین تفکیک قایل شده و پیشرفت علم را گسترشی از بعضی مراحل فرهنگ اسلامی دانسته می نویسد :

«در این حرکت هیچ چیز باطل و نادرست نیست . چه فرهنگ اروپایی از جنبه عقلانی آن (یعنی فقط از جنبه علمی و فکری) گسترشی از بعضی مراحل فرهنگ اسلامی است. »28

اقبال ضمن تفکیک بین علم اروپایی و تمدن اروپایی تکلیف مسلمانان را در مقابل علم جدید مشخص می نماید :

«تنها راهی که برای ما باز است این است که به علم جدید با وضعی احترام آمیز ولی مستقل نزدیک شویم و تعلیمات اسلام را در روشنی این علم ارزشیابی کنیم حتی اگر این کار سبب آن شود که با کسانی که پیش از ما بوده اند اختلاف پیدا کنیم. »29

بنابراین اقبال منکر فنون علمی مغرب نیست و اخذ و اقتباس آن را لازم می داند ولی اصل معرفت و حکمت و علم حقیقی و فلسفه را در دانش روحانی و احساسات معنوی و به قول خودش عشق می شمارد و خطاب به فلاسفه ی مادی فرنگ می گوید :

دانش اندوخته ای ، دل ز کف انداخته ای

آه از آن نقد گرانمایه که در باخته ای

اقبال بر خلاف متفکران مشکوکی که می گویند نمی توان علم و صنعت غربی را گرفت و اخلاق روابط اجتماعی و شیوه ی زندگی اش را کنار زد اعتقاد دارد نه تنها
می توان چنین کرد بلکه باید چنین کنیم. هیچ دلیلی وجود ندارد که ثابت کند جامعه ای با عشق های بلند عرفان و روح و اشراق دل و برخورداری از لذت های پاک و عمیق اخلاقی و معنویت آشنا است نمی تواند به جای گاو و آهن تراکتور براند . عوض کجاوه جت سوار شود و پیه سوز را دور بریزد و لامپ الکترونیک روشن کند ، نه تنها چنین کاری ممکن است که مسوولیت و ایده آل بشریت جمع این دواست . بشریت هنگامی کامل است که کسی که با پرواز دل و معراج های روح آشنا است ، با هواپیما پرواز کند و به فضا صعود نماید و به سیارات سفر کند . چنین انسانی شایستگی بیشتر دارد و پرواز صعود او به آسمان برای تکامل و خوشبختی بشریت سود بیشتری خواهد داشت .»30

ملی گرایی حیله ی دیگران از جوامع غربی استعمارگر است که در جهان به ترویج آن پرداخته و ملت ها را با این حیله به چند دستگی و ملیّت پرستی مشغول نموده تا جایی که این ملت ها از مشترکات محکمی که آن ها را به هم پیوند می داد غافل ماندند. لذا غربیان با این شیوه بین ملت های مسلمان تفرقه انداخته و مدت ها بر آن حکومت می کردند . اقبال نیز مانند دیگر افراد که تحت تأثیر احساسات ملی گرایی بودند وقتی که رهسپار اروپا بود از می جذبه ملی گرایی سرمست بود . وقتی که با کشتی از نزدیک ساحل ایتالیا گذر کرد . این سخن را به زبان آورد .

(ای میهن مازینی سر سبز باشی از کشتی به تو سلام می رسانیم)

ولی پس از گذشت یکسال و نیم در انگلستان رفته رفته نکات تاریک و شناخت انسان ملی گرا برایش روشن شد . او احساس کرد که تولد یک انسان در یک منطقه و یا یک نسل مخصوص ، رنگ خاص و زبان مشخص ، فقط اتفاقی است ، که کسی را بر آن اختیاری نیست. بنابراین اتفاق ، غرور داشتن به سبب وابستگی به یک گروه انسانی مخصوص در یک منطقه جغرافیایی ، وابسته بودن به یکدیگر ، از انسان های دیگر در جهان نفرت داشتن ، آن ها را پایین و کمتر شمردن ، برده خویش ساختن ، حقوق آنان را لگدمال کردن و آن ها را از لحاظ مذهبی ، اخلاق ، تحت استثمار خویش در آوردن جایز نیست . به نظر او تصور غربی ملی گرایی خلاف اصول جهانی انسان دوستی و احترام به آدمیت می باشد . در سال 1907 میلادی با چشمان خود مشاهده نمود که گروههای ملل غربی چگونه در مقابل یکدیگر صف آرایی نمودند . به نظر او این ایستادگی برای جنگ همچون ایستادگی گروههای دزدان ، غارتگران بود برای بر باد دادن ثروت مستضعفین و توسعه ی تجارت ستمگرانه . پس در قلب اقبال نه فقط علیه استعمار غربی احساس نفرت پدیدار گشت . بلکه جذبه ی ملی گرایی را هم با نگاه حقارت پذیرفت . آن قدر این نفرت عمیق شد که برای شاعری ملی خود درباره ی ملی گرایی شرمنده شد .

من اول آدم بی رنگ بویم

از آن پس هندی و افغانیم من

به هر حال از غزل سروده شده در سال 1907 کاملاً روشن است که این احساس ملی گرایی و موروثی بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین است و معلوم می گردد که این احساس در اواخر دوران اقامت در کمبریج به وقت انعقاد قرارداد «اتفاق مثلث» پیدا شده است . غزل مذکور علیه تصور اروپایی درباره ی ملیت و میهن دوستی ، عکس العمل اظهار شدید همین احساس بود . ترجمه ی غزل بدین صورت است .

ای ساکنان غرب ، شهر خدا مغازه نیست

آن را که شما اصل می دانید حالا زر کم عیاری است .

تمدن شما با خنجر خویش خودکشی می کند .

آشیانه ای که بر شاخ نازک باشد ، پایداری ندارد .

عشاقان خدا هزاران هزار هستند که در جنگل ها سرگردانند .

من بنده ی کسی می شوم که با بندگان خدا محبت کند .

سرانجام سکوت حجاز به گوش منتظران گفت .

پیمانی که با صحرانشینان بسته شد بار دیگر استوار خواهد شد .

شیری که از صحرا برآمد . سلطنت روم را بهم ریخت .

از قدسیان شنیدیم که آن شیر دوباره پیدا خواهد شد .

من کاروان خسته ام را در ظلمت شب بیرون می آورم .

آه من شررفشان خواهد شد و نفس من شعله افشان 31

جامعه ی غرب بر اثر حاکمیت سرمایه داری برای موفقیت در امر جمع آوری ثروت ، بسیاری از خوبی ها را بد و بدی ها را خوب معرفی می کند . از آن جایی که در نظام سرمایه داری هدف سرمایه و ثروت مادی است ، لذا از هر وسیله ای برای رسیدن به هدف استفاده می شود . لرد کنیز یکی از متنفذترین اقتصاددانان غربی که در سال 1930 در جریان بحران اقتصادی جهانگیر اندیشه «امکانات اقتصادی نوادگان» را مطرح ساخت و نتیجه گرفت که آن روز چندان دور نیست که همگان ثروتمند شوند . می گوید : «بار دیگر هدف ها را برتر از وسایل می شماریم و خوبی ها را بر مفید ها ترجیح
می دهیم» وی آن گاه ادامه می دهد :

«ولی آگاه باشید ! زمان این آرمان ها هنوز فرا نرسیده است زیرا دست کم برای یکصد سال دیگر باید برای خود و هر کس دیگر تظاهر کنیم که بدی نیکی و نیکی بدی است . زیرا بدی مفید است و نیکی نیست . آزمندی و رباخواری ، سوءظن باید همچنان برای یک مدت کوتاه دیگر خدایان ما باشند ، زیرا فقط آن ها می توانند ما را از گذرگاه تاریک نیاز اقتصادی به روشنایی روز رهنما شوند .»32

پیام کنیز به کفایت روشن است و از دیدگاه سرمایه داری راه بهشت با نیت های بد سنگ فرش شده است . علامه اقبال اشاره ی بسیار زیبا به این نکته ی جوامع غربی دارد و با زبان شعر به طور ماهرانه ای این نکته را نقد کرده است .

این خرابات فرنگ است و ز تأثیر میش

آن چه مزموم شمارند ، نماید محمود

نیک و بد را به ترازوی دیگر سنجیدند

چشمه ای داشت ترازوی نصارا و یهود

خوب و زشت است اگر پنجه گیرات شکست

زشت خوب است اگر تاب و توان تو فزود

خوب اگر در نگری جز به ریا نیست حیات

هر که اندر گرو صدق و صفا بود نبود

دعوی صدق و صفا ، پرده ی ناموس ریاست

پیرشان گفت «مس از سیم بباید اندود» 33

به نظر اقبال به دلیل همین خصلت سوداگری و حرص به امور مجازی و دست اندازی به ملک و مال شرقیان توسط جوامع غربی ، چشم مردمش کور شده است . و چون در شرق زمین نیز آن عشق و شوق واقعی نیست پس شرق و غرب هر دو ویران شده اند :

خاور که آسمان به کمند خیال اوست

از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست

در تیره خاک او ، تب و تاب ، حیات نیست

جولان موج را نگران از کنار جوست

بتخانه و حرم همه افسرده آتشی

پیرمغان ، شراب هوی خورده در سبوست

فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود

مینای کور و مست تماشای رنگ و پوست


نتیجه گیری :

آن چه از این مقاله در خصوص دیدگاه اقبال درباره ی غرب و تمدن غربی
می توان دریافت این است که اقبال به جهت آشنایی عمیق و نگرش درست خود نسبت به غرب میان دو نظریه ی افراط و تفریط موجود در جامعه های آسیایی و آفریقایی که در برابر غرب وجود دارد و در برابر آن موضع گرفته اند نظریه ی سومی را اعلام می کند و معتقد است ؛ مسلمانان باید به تحلیل وضعیت فکری و انتقادی از بینش و شیوه ی زندگی و تمدن فرهنگ شرقی و غربی بپردازند . سپس اعلام می کند که تسلیم دربست به تمدن فرنگی هم ذلت و بردگی شرق است و هم از دست دادن آن چه شرق دارا است و انسانیت بدان محتاج است . علامه غرب را فاقد یک ایدئولوژی جامع انسانی دانسته و معتقد است که مسلمانان تنها مردمی هستند که از چنین ایدئولوژی جامعی برخوردار و بهره مندند . اقبال درعین دعوت به فراگیری علوم و سرمایه غربی از هر گونه غرب گرایی و شیفتگی نسبت به ایسم های غربی ، مسلمانان را برحذر می دارد .

اقبال شرقیان را از تکیه بر ظاهر خیره کننده ی غرب که نکته مبهم و تاریک غرب شناسی ما است و مانع درک ماهیت واقعی ما از این تمدن می شود برحذر
می دارد . وی غرب شناسی مسلمانان را عمیق نمی داند و تاکید دارد که مسلمانان در شناخت غرب نباید تحت تأثیر عوامل مختل کننده ی این تمدن قرار گیرند و سعی کنند تمدن غرب را عمیق بشناسند .


کتابنامه :

1- مطهری ، مرتضی ، نهضت های اسلامی صد ساله ی اخیر ، انتشارات صدرا ، ص 48.

2- صاحبی ، محمد جواد ، اندیشه های اصلاحی در نهضت های اسلامی ، انتشارات کیهان ، ص 170.

3- اقبال ، جاوید ، زندگانی محمد اقبال لاهوری ، چاپخانه رامین ، ج 1 ، ص 245 .

4- صاحبی ، محمدجواد ، اندیشه های اصلاحی در نهضت های اسلامی ، انتشارات کیهان ، ص 174 .

5- مطهری ، مرتضی ، احیای تفکر اسلامی، انتشارات صدرا ، صص13-12.

6- مینوی ، مجتبی ، اقبال لاهوری ، شاعر پارسی گوی پاکستان ، طهران ، 1327 هـ . ش ، انتشارات مجله ی یغما ، ص 28 .

7- همان ، ص 28 .

8- همان ، ص 28 .

9- همان ص 32 .

10- همان ص 31.

11- مطهری ، مرتضی، احیای تفکر اسلامی، انتشارات صدرا ، ص13.

12- اقبال لاهوری ، محمد ، احیای فکر دینی در اسلام ، مترجم احمد آرام ، انتشارات موسسه ی فرهنگی منطقه یی نشر پژوهش های اسلامی ، بی تا ، ص 212 .

13- همان ، ص 214 .

14- صاحبی ، محمدجواد ، اندیشه های اصلاحی در نهضت های اسلامی ، انتشارات کیهان ، ص 171 .

15- سعیدی ، غلامرضا ، اقبال شناسی ، انتشارات بعثت ، ص 55 .

16- همان ، ص 56 .

17- مینوی ، مجتبی ، اقبال لاهوری ، شاعر پارسی گوی پاکستان ، طهران ، 1327
هـ . ش ، انتشارات مجله ی یغما ، ص 2324

18- سعیدی ، غلامرضا ، اقبال شناسی ، بی تا ، بی چا ، ص 56 .

19- مینوی ، مجتبی ، اقبال لاهوری ، شاعر پارسی گوی پاکستان ، طهران ، 1327
هـ . ش ، انتشارات مجله ی یغما ، صص 27-28 .

20- همان ، ص 23

21- همان ، ص 29 .

22- صاحبی ، محمد جواد ، اندیشه های اصلاحی در نهضت های اسلامی ، انتشارات کیهان ، ص 172 .

23- مطهری ، مرتضی ، نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر ، انتشارات صدرا ،
ص 48 .

24- مطهری ، مرتضی ، احیای تفکر اسلامی ، انتشارات صدرا ، صص 13-14 .

25- صاحب الزمانی ، ناصرالدین ، خداوند دو کعبه ، بی تا . بی چا ، صص 146-147 .

27- سعیدی ، غلامرضا ، اقبال شناسی ، انتشارات بعثت ، ص 127 .

28- صاحبی ، محمد جواد ، اندیشه های اصلاحی در نهضت های اسلامی ، انتشارات کیهان ، ص 171.

29- اقبال لاهوری ، محمد ، احیای فکر دینی در اسلام ، مترجم احمد آرام ، انتشارات موسسه ی فرهنگی منطقه یی نشر پژوهش های اسلامی ، بی تا ، ص 113 .

30- شریعتی، علی، ما و اقبال ، انتشارات حسینیه ی ارشاد، ص 110.

31- اقبال ، جاوید ، زندگانی اقبال لاهوری ، چاپخانه رامین ، ج 1 ، صص 251-252 .

32- شوماخر ، ای اف ، کوچک و زیباست ، مترجم : علی رامین ، انتشارات سروش ، ص 18 .

33- سعیدی ، غلامرضا ، اقبال شناسی ، انتشارات بعثت ، ص 64 .

 





نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : غرب شناسی، اقبال لاهوری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:35 ب.ظ
با سلام مطالب بسیار زیبا بود دستتون درد نکنه موفق باشید.
پنجشنبه 21 اسفند 1393 11:57 ب.ظ
سلام بسیار زیبا و مفید بود استفاده کردم خدا حیرتون بده
جمعه 24 آبان 1392 10:52 ق.ظ
باتشکر از نوشته هاتون
یکشنبه 20 فروردین 1391 02:06 ب.ظ
ختم نبوت و یا بی نیازی به دین در اندیشه ی اقبال لاهوری:

http://harfayebirabt.blogfa.com/post-63.aspx
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

این ویلاگ مروج ومدافع تفکر اصولگرای پایبند به اسلام ناب، امام ، شهدا، و مقام معظم رهبری است. واز اصول اسلام، انقلاب،آرمان شهدا،وراه امام و رهبری دفاع می نماید. وابسته به هیچ گروه یا جریان سیاسی نیست . ( استفاده از مقالات با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است )
مدیر وبلاگ : روح الله اژدری
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :